المحقق الأردبيلي
508
حديقة الشيعة ( فارسى )
بمحمد يختم النبوة و بى يتمّ الوصاية و انا امير المؤمنين » . و در آن حال به وحدانيت الهى و نبوت حضرت رسالت پناهى و امامت و خلافت خود گواهى داده فرموده كه محمد خاتم نبوت است و من متمّم وصايتم و مروّج شريعت و آفتاب برج هدايت ، منم كه امير كافهء مؤمنان و مقتداى عامه مسلمانان . مرا بعد از استماع آن كلمات تعجبى روى داد ديدم كه يكى از آن زنان او را برداشته در كنار خود جاى داد چون على عليه السّلام را نظر بر او افتاد گفت : السلام عليك يا امّاه ! آن زن گفت : عليك السلام يا بنىّ ! پس گفت : پدرم چه حال دارد ؟ آن زن گفت : پروردهء نعماء الهى و مستغرق آلاى غير متناهى است . چون اين امر غريب ديدم عنان تمالك از دست دادم گفتم : اى فرزند ، من پدر تو نيستم ؟ گفت : پدر منى و ليكن ما همه از صلب آدم آمدهايم و اين ، مادر بزرگوار من و تو ، صفية اللّه حوّا است ، من چون اين جواب شنيدم از حوا شرمنده شده در كنجى خزيدم پس زنى ديگر متوجه شده او را از حوا گرفت چون چشمش بر او افتاد گفت : السلام عليك يا اختى ! آن زن گفت : السلام عليك يا اخى ! و على عليه السّلام از او احوال عمّ پرسيد گفت : فرحان و شادان است و ترا سلام مىرساند . باز حيرت بر من استيلا يافته پرسيدم كه اى فرزند ارجمند اين كدام خواهر تست و عم تو كيست ؟ گفت : اين مادر عيسى است و عيسى عم من است كه آيهء نُكَلِّمُ مَنْ كانَ فِي الْمَهْدِ صَبِيًّا « 1 » مبين حال اوست . پس آن زن فرزندم را حضانت نموده ظرف نقرهاى كه زن ديگر داشت از او گرفته على عليه السّلام را به مشك اذفر كه در آن ظرف بود مطيّب ساخت پس زن ديگرى پيش آمده جامهء پاكيزه در او پوشيد و مرا در خاطر گذشت كه كاشكى قرة العين مرا بعد از ختنه كردن اين جامهء پاكيزه مىپوشانيد . آن زن مرا مخاطب ساخته گفت : اين فرزند پاك و پاكيزه و ختنه كرده و ناف بريده متولد شده و ادراك الم تيغ نكند مگر به دست زنديقى كه مغضوب خدا
--> ( 1 ) . سوره مريم ، آيه 29 .